1400 نوشته، بدان پرداختهاست. اين رساله حاوي تفكرات يك گوئلف فلورانسي است كه موجب خشم امپرياليستهاي ميلان شدهبود. سالوتاتي در آن رساله از مسائلي بحث ميكند از قبيل: آيا كشتن جبار مشروع است (فصل 2)؟ آيا قاتل يوليوس قيصر حق داشت (فصل 4)؟ به سوٴال اول جواب مطلقي نميتوان داد. ((كسي كه جباري را به طرزي مشروع از ميان برميدارد سزاوار هرگونه افتخار است، همانطور كه قاتل نارواي يك فرمانروا، مستحق شديدترين مجازات است.))1 در مورد سوٴال دوم در فصل پيشين (فصل 3) گفته شدهاست: ((قيصر جابر نبود، وي قلمروش را با پيروي از قانون و حفظ منافع تودهٴ مردم و بدون سوءاستفاده از قانون اداره ميكرد)) و نتيجه ميگيرد (فصل 5) ((در جايدادن بروتوس و كاسيوس در جهنم اسفلالسافلين بهعنوان بدترين خيانتكاران، كاملاً حق با دانته است.))
حق ظالمكشي (كشتن حاكم ظالم) بهصورت يك بحث علمي در نيامد، بلكه به زودي واقعيات آن را دستخوش فراموشي ساخت. البته لويي دو اورلئان (برادر شارل ششم، شاه ديوانهٴ فرانسه و غاصب قدرت او) در بيست و سوم نوامبر 1407 بهدست عوامل ژان بيباك دوك بورگوندي كشته شد. ژان پُتي2 مشاور ژان بيباك استدلال كرد كه او قاتل يك غاصب ستمگر بودهاست و سبب شد تا دادگاه پاريس به سود او رأي دهد. اين امر موجب خشم مخالفانش گرديد. ژان ژارسن زمين و آسمان را براي كسب محكوميت ژان پُتي به هم دوخت.
همچنانكه در امور سياسي ناگزير است، موضوع با اقسام دسيسهها و مسائل مخلوط شد.
سرانجام، به شوراي كنستانس احاله شد. در سال 1315 شورا بهطور كلي جباركشي را محكوم كرد و اين از لحاظ فني موجب تغيير داوري پاريس گرديد، بدون اينكه عمل خاص ژان پُتي را محكوم كند.
جنبهٴ ديگر فرازونشيبهاي اجتماعي آن ايام در تاريخ جينو كاپوني عرضه شدهاست و او شورش پشمچينان فلورانسي (1378 به بعد) را روايت ميكند، كه خود در آن شركت داشتهاست.
اين شورش ناشي از رشد صنعتي بود كه موجب بر هم خوردن تعادل اجتماعي شد، همچنين از آزمندي عاملاني سرچشمه ميگرفت كه عجله داشتند هرچه زودتر ثروتمند شوند؛ اين يكي از جديدترين قيامهايي بود كه تاروزگار ما در بسياري از كشورها روي داده است.
2. فرانسه. نخست، بهتر است نظري به ادبيات فرانسه بيفكنيم، چون ادبيات هميشه بهترين